خرید بک لینک
نیمه شب پیامی در تلگرام از استادم داشتم که فایل مقاله را برای ادیت فرستاده بوده و من صبح به محض دیدنش پریدم پای لپ تاپ که اصلاحش کنم. اما ایمیلی دریافت نکرده بودم یا فراموشش شده بود فوروارد کند یا این وسط سرویس نامه‌رسان مشکلی داشته. پیام دادم که لطف کند و مجدد بفرستد و تا پیام را ببیند خودم پناه آوردم به اینجا. در یکی از پست‌های قبل گفته بودم که امین با درد د‌ست و پنجه نرم می‌کند، در نهایت آزماش تب مالتش مثبت شد! و باید ماهها آنتی‌بیوتیک بخورد. فعلا که با خوردن یکی دو ماه هنوز کمردرد دارد. اما

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 14:54

سلام بچه‌ها

من زنده‌ام :) ببخشید که نگرانتون کردم. الان دیدم چندتا کامنت داشتم که پرسیدین کجام و دلواپس بودین... حتما میام و می‌نویسم. امیدوارم خوب باشین. دلم برای شماها و اینجا یه ذره شده :(


برچسب‌ها: همین حوالی

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 14:54

تراس اتاق خواب‌مان رو به خیابان است‌، یک خیابان فرعی که سکوت آخر شب‌های پاییزی‌اش، گاه و بی‌گاه با صدای ترمز یک ماشین، یک آهنگ یا جیغ شاد دخترکی شکسته می‌شود. و این صدا مرا یاد ف می‌اندازد. ف یک فامیل دور بود. شاید هم فامیل نبود، در واقع نوه زن دوم پدربزرگ بود، از آنهایی که واقعا از پدر جدا از مادر سوا بودند و من نمی‌دانستم چه نسبتی با ما دارند.سالها پیش در یک مسافرت دسته‌جمعی دو روزه و شلوغ با هم هم‌صحبت بودیم. من آن زمان یک دختر ۱۴-۱۵ ساله و غرق در کتاب بودم. خوب یادم هست توی آن سفر هم یه کتاب

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 14:54

صفحه بندی